با درود و سلام محضر دانش آموزان گرامی
به اطلاع می رساند مرحله دوم آزمون آنلاین ادبیات فارسی در مورخه ی 12/2/92از ساعت 10الی 13 در سایت آزمون به
نشانی www.englishhome.quiz1.ir برگزارمی گردد. سوالات از کل کتاب بوده و
دانش آموزان باید به تعداد 15 سوال در مدت 15 دقیقه پاسخ دهند .
v دانش آموزان فقط مجاز به یکبار شرکت در آزمون می باشند .
v دانش آموزان محترم می بایستی در قسمت کد کاربری ، کد ملی خودشان را وارد نمایند .
با تشکر
حسن نژاد –سرگروه ادبیات متوسطه ی راهنمایی شهرستان ماکو
تاریخ: پنجشنبه 29 فروردین 1392
ارسال توسط adabestanemaku
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند. دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست ميانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهايم. شما نميدانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آوردهام.
تاریخ: جمعه 16 فروردین 1392
ارسال توسط adabestanemaku
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.
روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند…
به همین خاطر مرد اینبار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.
با این شرایط روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهایشان رفتند.
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر، شاگرد به روستاییها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید.»
روستاییها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند...
پیام داستان : حماقت را پایانی نیست . آلربت انیشتین
البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون
تاریخ: جمعه 16 فروردین 1392
ارسال توسط adabestanemaku
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و....
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
برگرفته از سایت استاد ارجمندم خانم فریبا علومی یزدی
تاریخ: جمعه 09 فروردین 1392
ارسال توسط adabestanemaku
شایدزندگی آن جشنی نباشد که تو انتظارش راداشتی،اماحال که به آن دعوت شدی تامیتوانی زیبابرقص
(چارلی چاپلین )
تاریخ: چهارشنبه 07 فروردین 1392
ارسال توسط adabestanemaku
در تاریخ ایران باستان ، نوروز نخستین روز ماه فروردین است و به همین جهت آنرا روز نو نامیده اند . زیرا آن را پیشانی سال نو می دانستند . جشن نوروز ، بزرگترین جشن ملی ایرانیان است ، که از نخستین روز فروردین ماه آغاز می شود . جشن نوروز و مهرگان بزرگترین جشن آریائیان بوده است . در دوره ساسانیان ،موسم این جشن با گردش سال تغییر می کرد . در گذشته بسیاری از ظروف ما از کشور چین می آمد . در دوره ی ساسانیان ، سین به جای چین تلفظ می شد . در آن دوره برای عدد هفت ارزش بسیاری قائل می شدند .بنا بر این هفت سینی در سفره می گذاشتند . سه تا از سینی ها را از سبزه پر می کردند که سمبلی از پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک بود . همچنین سبزه ؛ رنگ ملی ایرانیان و به معنای مرداد بود . ( مرداد یکی از امشاسپندان بود که از فرشتگان دین زردشت است ) در سینی چهارم سمنو می گذاشتند که نماد خوبی برای زایش و بارور شدن گیاه بوده . و در سینی پنجم سنجد می گذاشتند ، که بوی برگ آن باعث تجلّی عشق و محبت می شود . در سینی ششم سیب سرخ بود که آن هم نمادی است برای زایش . در سینی هفتم سماق ، سیر و سرکه قرار می دادند که از مواد گندزدا هستند و باعث ازبین بردن میکروبها می شوند . در این سفره همچنین کتاب اوستا و آئینه می گذاشتند . تخم مرغ را نیز به نشانه نطفه و نژاد در سرسفره قرار می دادند . سکه های زرد وسفید را هم به نشانه برکت و ماهی سرخ را به خاطر اینکه اسفند ماه در برج حوت ( ماهی ) است در سفره می گذاشتند . استفاده از اسپند در سفره هفت سین برای دور کردن پلیدی ها بود . درپایان کوزه پر از آب و نقل و شیرینی هم در سفره قرار می دادند .
تاریخ: چهارشنبه 07 فروردین 1392
ارسال توسط adabestanemaku
یاد دارم در غروب سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
جنس عالی، دست دوم می خرم
گر نداری، کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
گفت اول ماه است نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟
تاریخ: پنجشنبه 19 بهمن 1391
ارسال توسط adabestanemaku
کنايه آن سخنی را گويند که بصورت يا بشکل غير مستقيم يک هدف يا موضوع را روشن سازد. کنايه نه تنها در شعر بلکه در نثر ، ضرب المثل ، طنز ، لطيفه ها و غيره فنون نوشتاری استعمال دارد.
مثلاً: اينکه ميگويند " بار کج به منزل نميرسد" در اين ضرب المثل "بار کج" مراد يا کنايه از کردار بد و زشت است، نه خود بار.
کنايه به معنی پوشيده سخن گفتن و ترک تصريح است ، و در اصطلاح علم بيان، ذکر ملزوم و اراده لازم است يعنی به کار بردن کلمه است، در معنی يکی از لوازم آن کلمه.
مثلاً : وقتی کسی در بحث با ديگری می گويد: " من چند پيراهن بيشتر از تو پاره کرده ام " به کنايه می گويد که: من بيشتر از تو عمر کرده ام و تجربهً بيشتری دارم، چون لازمهً پاره کردن پيراهن های بيشتر داشتن سن و سال بيشتر است.
همچنين وقتی می گويند: "او را به دنبال نخود سياه فرستاد." لازم معنی اين است که او را به دنبال چيزی ناياب و غير قابل دسترس فرستاده اند، و بسيار خواهد کوشيد و موفق به پيدا کردن آن نخواهد شد.
کنايه هم در گفتار و مثلهای مردم رواج دارد و هم در شعر و نثر به فراوانی پيدا می شود. نمونه های از اين کنايات که در ادبيات فارسی و در زبان مردم متداول است به قرار ذيل است:
آهن سرد کوفتن: کار بيهوده کردن
تخم در شوره افشاندن: کار بيهوده کردن.
گندم نمای جو فروش: حيله گر و فريبکار.
با حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نمی شود: با سخن گفتن مشکل حل نمی شود و در عمل لازم است.
تا تنور گرم است بايد نان پخت: کار را بايد به موقعش انجام داد.
چشم و گوش بسته : بی اطلاع
پايت را به اندازهً گليمت دراز کن: حًدخودت را بشناس.
کمر بستن: آماده شدن.
اغلب مثالهای سائر نوعی کنايه هستند.
فرق بين کنايه و استعاره ، مجاز
از لحاظ منطقی ميان آن دو عام و خاص مطلق است يعنی هر کنايه ای استعاره است ولی هر استعاره ای کنايه نيست. از طرف ديگر ، در استعاره لفظ صراحت دارد ولی در کنايه صراحت موجود نمی باشــــــــــد.
در کنايه قرينه ای که مانع از ارادهً معنی حقيقی باشد و جود ندارد و تفاوت کنايه با مجاز و استعاره دراين است که کنايه ارادهً معنی اصلی ممکن است، اما در مجاز و استعاره ارادهً معنی اصلی ممکن نيست.
در واقع کنايه نوعی مجاز است که ابهام نيز دارد و اين خصوصيت کنايه سبب می شود که ملموس تراز مجاز و استعاره باشد، چراکه معنی حقيقی آن نيز درست و پذيرفتنی است. چون درک معنی کنايی نياز به تاًمل و تيز هوشی دارد لطفی به کلام می بخشد و حتی به کلام عادی رنگی از شعر و خيال انگيزی می دهـــد.
تفاوت های کنايه و تعريض
در اينجا دو نظر عمده موجود است:
الف: عده ئی مانند ابن رشيق و ابن اثير کنايه و تعريض را دو شی مختلف و دور از هم دانسته و گفته اند. " کنايه عبارت از اين است که چيزی را بدون استعمال لفظ موضوع له آن ياد کنيم ولی تعريض اين است که چيزی را بياروريم که بر چيزی که در کلام نيامده دلالت کند.
برخی هم موضع اختلاف کنايه و تعريض را در سه جای نوشته اند.
1 – کنايه از نوع مجازات است، ولی تعريض مجاز نمی باشد.
2 – کنايه هم در مفرد و هم در جمع استعمال ميشود، برخلاف تعريض که فقط در مرکب استفاده ميشود.
3 – دلالت کنايه از طريق لفظ صورت ميگرد، ولی دلالت تعريض از طريق قرينه و اشاره .
ب: عده ئی ديگر آن دو را در مفهوم واحدی ذکر کرده اند و يا گفته اند که تعريض نوع از کنايه است.
انواع کنايه
کنايه بر اساس لوازم و سايط و سياق به چهار دسته تقسيم می شود.
1 – تعريض از عرض به "ضمه" ع گرفته شد ه است. عرض در لغت به معنی جانب آمده است و در اين جا مراد اشاره به جانب و اراده جانب ديگر ميباشد، و در اصطلاح عام ازان بگوشه و کتره زدن تعبير می شود، مثلا دزد از سايه خود ميترسد. کنايه از اين که تو دزد هستی.
2 – تلويح: تلويح به کنايه گفته می شود که وسايط بين لازم و ملزوم بسيار باشد، مانند: آن تلخوش که صوفی ام الخبايسش خواند، ( خواجه حافظ )
منظور شاعر از تلخوش می نيست ، که حضرت رسول آنرا ام الخبايسش خوانده است ، بلکه کنايه از حق و صبر است، چنانچه در عرف نيز گويند که حق تلخ است.
3 – رمز: رمز آن کنايه است که وسايط اندک و مقصود اصلی پوشيده باشد، مثل: "پهن بالش" که کنايه از کودنی و بلاهت است.
4 – ايما و اشاره: و آن کنايه ای است که وسايط اندک و مقصود اشکار باشد مثل: اگر ز مردم هوشياری ای نصيحت گو سخن به خاک ميافگند چراکه من مستم.
کنايه در اشعار فارسی
به خلق لطف توان کرد صيد اهل نظر به بند دام نگيرند مرغ دانا را
در شعر فوق "مرغ دانا" کنايه از آدم هوشيار و زيرک ميباشد.
فزاينده باد آوردگـــــــــاه نشاننده ئی خوان زابر سيـــــــــاه
در شعر بالا " ابر سياه " کنايه از بد بختی و سياه روز ی ميباشد.
ستار ه شبی تيره يا من است من آن ام که دريا کنار من است
در شعر بالا "دريا" کنايه از معشوقه زيبا روی است.
بگفتا دل زمهرش کی کنی پاک بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
در شعر بالا " خفته در خاک" کنايه رفتن از اين دنيا است.
چون واقف ازين جهان ابتر گشتيم دست از همه شستيم و قلندر گشتيم
در شعر فوق " دست شستن" کنايه از پشت قطع اميد ها می باشد.
از آن روزی که مارا آفريــدی به غير از معصيت چيزی نديدی
خداوندا به حق هشت و چارت زمو بگذر شتر ديدی نديــــــــدی
باباطاهر
در دو بيتی فوق در مصراع چهارم "شترديدی نديدی" کنايه اين است که از خداوند بابا طاهر خواسته است ، که از گناهان ما صرف نظر کن.
ترسم نرسی به کعبه ای عرابی کين ره که تو ميروی به ترکستان است
در شعر بالا "ترکستان" کنايه بيراهه است يعنی قصدی که تو داری به سر منزل مقصود نميرسی يعنی اينکه به بی راهه سفر کرده ای.
ارسال توسط adabestanemaku
کنايه آن سخنی را گويند که بصورت يا بشکل غير مستقيم يک هدف يا موضوع را روشن سازد. کنايه نه تنها در شعر بلکه در نثر ، ضرب المثل ، طنز ، لطيفه ها و غيره فنون نوشتاری استعمال دارد.
مثلاً: اينکه ميگويند " بار کج به منزل نميرسد" در اين ضرب المثل "بار کج" مراد يا کنايه از کردار بد و زشت است، نه خود بار.
کنايه به معنی پوشيده سخن گفتن و ترک تصريح است ، و در اصطلاح علم بيان، ذکر ملزوم و اراده لازم است يعنی به کار بردن کلمه است، در معنی يکی از لوازم آن کلمه.
مثلاً : وقتی کسی در بحث با ديگری می گويد: " من چند پيراهن بيشتر از تو پاره کرده ام " به کنايه می گويد که: من بيشتر از تو عمر کرده ام و تجربهً بيشتری دارم، چون لازمهً پاره کردن پيراهن های بيشتر داشتن سن و سال بيشتر است.
همچنين وقتی می گويند: "او را به دنبال نخود سياه فرستاد." لازم معنی اين است که او را به دنبال چيزی ناياب و غير قابل دسترس فرستاده اند، و بسيار خواهد کوشيد و موفق به پيدا کردن آن نخواهد شد.
کنايه هم در گفتار و مثلهای مردم رواج دارد و هم در شعر و نثر به فراوانی پيدا می شود. نمونه های از اين کنايات که در ادبيات فارسی و در زبان مردم متداول است به قرار ذيل است:
آهن سرد کوفتن: کار بيهوده کردن
تخم در شوره افشاندن: کار بيهوده کردن.
گندم نمای جو فروش: حيله گر و فريبکار.
با حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نمی شود: با سخن گفتن مشکل حل نمی شود و در عمل لازم است.
تا تنور گرم است بايد نان پخت: کار را بايد به موقعش انجام داد.
چشم و گوش بسته : بی اطلاع
پايت را به اندازهً گليمت دراز کن: حًدخودت را بشناس.
کمر بستن: آماده شدن.
اغلب مثالهای سائر نوعی کنايه هستند.
فرق بين کنايه و استعاره ، مجاز
از لحاظ منطقی ميان آن دو عام و خاص مطلق است يعنی هر کنايه ای استعاره است ولی هر استعاره ای کنايه نيست. از طرف ديگر ، در استعاره لفظ صراحت دارد ولی در کنايه صراحت موجود نمی باشــــــــــد.
در کنايه قرينه ای که مانع از ارادهً معنی حقيقی باشد و جود ندارد و تفاوت کنايه با مجاز و استعاره دراين است که کنايه ارادهً معنی اصلی ممکن است، اما در مجاز و استعاره ارادهً معنی اصلی ممکن نيست.
در واقع کنايه نوعی مجاز است که ابهام نيز دارد و اين خصوصيت کنايه سبب می شود که ملموس تراز مجاز و استعاره باشد، چراکه معنی حقيقی آن نيز درست و پذيرفتنی است. چون درک معنی کنايی نياز به تاًمل و تيز هوشی دارد لطفی به کلام می بخشد و حتی به کلام عادی رنگی از شعر و خيال انگيزی می دهـــد.
تفاوت های کنايه و تعريض
در اينجا دو نظر عمده موجود است:
الف: عده ئی مانند ابن رشيق و ابن اثير کنايه و تعريض را دو شی مختلف و دور از هم دانسته و گفته اند. " کنايه عبارت از اين است که چيزی را بدون استعمال لفظ موضوع له آن ياد کنيم ولی تعريض اين است که چيزی را بياروريم که بر چيزی که در کلام نيامده دلالت کند.
برخی هم موضع اختلاف کنايه و تعريض را در سه جای نوشته اند.
1 – کنايه از نوع مجازات است، ولی تعريض مجاز نمی باشد.
2 – کنايه هم در مفرد و هم در جمع استعمال ميشود، برخلاف تعريض که فقط در مرکب استفاده ميشود.
3 – دلالت کنايه از طريق لفظ صورت ميگرد، ولی دلالت تعريض از طريق قرينه و اشاره .
ب: عده ئی ديگر آن دو را در مفهوم واحدی ذکر کرده اند و يا گفته اند که تعريض نوع از کنايه است.
انواع کنايه
کنايه بر اساس لوازم و سايط و سياق به چهار دسته تقسيم می شود.
1 – تعريض از عرض به "ضمه" ع گرفته شد ه است. عرض در لغت به معنی جانب آمده است و در اين جا مراد اشاره به جانب و اراده جانب ديگر ميباشد، و در اصطلاح عام ازان بگوشه و کتره زدن تعبير می شود، مثلا دزد از سايه خود ميترسد. کنايه از اين که تو دزد هستی.
2 – تلويح: تلويح به کنايه گفته می شود که وسايط بين لازم و ملزوم بسيار باشد، مانند: آن تلخوش که صوفی ام الخبايسش خواند، ( خواجه حافظ )
منظور شاعر از تلخوش می نيست ، که حضرت رسول آنرا ام الخبايسش خوانده است ، بلکه کنايه از حق و صبر است، چنانچه در عرف نيز گويند که حق تلخ است.
3 – رمز: رمز آن کنايه است که وسايط اندک و مقصود اصلی پوشيده باشد، مثل: "پهن بالش" که کنايه از کودنی و بلاهت است.
4 – ايما و اشاره: و آن کنايه ای است که وسايط اندک و مقصود اشکار باشد مثل: اگر ز مردم هوشياری ای نصيحت گو سخن به خاک ميافگند چراکه من مستم.
کنايه در اشعار فارسی
به خلق لطف توان کرد صيد اهل نظر به بند دام نگيرند مرغ دانا را
در شعر فوق "مرغ دانا" کنايه از آدم هوشيار و زيرک ميباشد.
فزاينده باد آوردگـــــــــاه نشاننده ئی خوان زابر سيـــــــــاه
در شعر بالا " ابر سياه " کنايه از بد بختی و سياه روز ی ميباشد.
ستار ه شبی تيره يا من است من آن ام که دريا کنار من است
در شعر بالا "دريا" کنايه از معشوقه زيبا روی است.
بگفتا دل زمهرش کی کنی پاک بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
در شعر بالا " خفته در خاک" کنايه رفتن از اين دنيا است.
چون واقف ازين جهان ابتر گشتيم دست از همه شستيم و قلندر گشتيم
در شعر فوق " دست شستن" کنايه از پشت قطع اميد ها می باشد.
از آن روزی که مارا آفريــدی به غير از معصيت چيزی نديدی
خداوندا به حق هشت و چارت زمو بگذر شتر ديدی نديــــــــدی
باباطاهر
در دو بيتی فوق در مصراع چهارم "شترديدی نديدی" کنايه اين است که از خداوند بابا طاهر خواسته است ، که از گناهان ما صرف نظر کن.
ترسم نرسی به کعبه ای عرابی کين ره که تو ميروی به ترکستان است
در شعر بالا "ترکستان" کنايه بيراهه است يعنی قصدی که تو داری به سر منزل مقصود نميرسی يعنی اينکه به بی راهه سفر کرده ای.
ارسال توسط adabestanemaku
طبیعت از ابتدا تا امروز همواره یکی از خاستگاه ها و سرچشمه های هنر بوده است.طبیعت از ابتدا تا امروز همواره یکی از خاستگاه ها و سرچشمه های هنر بوده است. نقاشی مثلا"، از مینیاتورهای چینی و ژاپنی و نقاشی های هندسی آنها بگیریم تا نقاشی ها و مینیاتورهای عصر تیموری و صفوی و تا منظره سازی های نقاشان قرن هفدهم و هجدهم و اوائل قرن نوزدهم مثل "ترنر " و " کانستبل " و تا نقاشان امپرسیونیست ون گوگ، گوگن، مونه، پیسارو و نیز امروزکه در کنار مکاتب گوناگون قرن بیستم آثاری هست که به صورتی نو از طبیعت مایه می گیرد. یا حتی در موسیقی که هنری است شنیداری و در وهله اول چنین به نظر می رسد که با طبیعت هیچ ارتباطش نیست. در صورتی که بسیاری از آثار معروف آهنگسازان نامدار جهان خاستگاهی طبیعی دارد. امثال سمفونی" پاستورال" بتهوون یا"در یچه قوی" چایکوفسکی یـــــا"چهارفصل" ویدالدی، که هر کدام به نحوی بر اثر تاثیر ویژه آهنگساز از طبیعت آفریده شدهاند و از همه بارزتر در هنر شعر، که نمونه ها و نشانه های آن را از قدیم ترین ایام تا کنون، در آثار منظوم و شاعرانه همه کشورهای جهان می توان دید. از ترانه ها و شعرهای "سافو "و "بیلی تیس " در سرزمین سرسبز و سواحل جادویی یونان بگیرید تا شاعران جاهلی عرب مثلا" " امرء القیس " در بیابانهای پر از « ربع و اطلال و دمن » یا تغزلات آغاز قصاید قصیده سرایان قرون پنجم و ششم، مثلا" " فرخی " و " ازرقی " و " خاقانی " و به ویژه " منوچهری " که اصلا" شاعر طبیعت نام گرفته است. تا کلا" همه شاعران رمانتیک قرن نوزدهم سراسر اروپا که دیگر زمینه اصلی و چشم انداز غالب آثار شعر آنها طبیعت رنگارنگ و رویایی است امثال " لامارتین "، " هوگو "، " موسه "، " هاینه "، " بایرون " و بسیاری دیگر، و تا شاعران امروز، مثلا"سن ژون پرس" و رابطه او با دریا و "رابرت فراست" و رابطه او با صحرا و جنگل یا "نیما" و طبیعت مازندران یا "نرودا" که حتی به اجزای طبیعت نیز به چشم اعضای محبوب خود نگاهمیکند.
ادامه مطلب...
تاریخ: سهشنبه 10 بهمن 1391
ارسال توسط adabestanemaku